|
|
|
|
|
گره ِ کور
نیستم باده تا نشاط مرابِرُبایی ز جام و نوش کنی نیستم شعله تا لهیب مرا با نفس های خود خموش کنی نیستم عطر گل که راه برم با نسیمی به سوی خوابگهت نیستم رنگ شب که بنشینم با سکوتی به دیده ی سیهت نیستم شعر نغز تا یک شب بر لبت بوسه های گرم زنم نیستم یاد وصل تا یک دم بر رخت رنگ شوق و شرم زنم نیستم نغمه یی که پُر سازم جام گوش ترا ز مستی خویش نیستم ناله یی که نیم شبی با خبر سازمت ز هستی خویش نیستم جلوه ی سحر که با ناز تن بسایم به پرده های حریر گرم، روی ترا ببوسم و نرم گویم:«ای شب! مرا ببین و بمیر» نیستم سایه ی تو تا از شوق سرگذارم به خک رهگذرت ور شوم پایمال رهگذران گویم:«ای نازنین! فدای سرت» گره کور سرنوشتم من پنجه ی روزگار بست مرا بگذر از من که نیک می دانم نگشاید کسی به دست، مرا آرزویی تو، آرزوی محال با منی هر زمان و دور از من بی تو، ای آشنا! چه می خواهد این دل تنگ ناصبور از من؟ سیمین بهبهانی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 0:3 توسط نامی
|
|
||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
|
آی غریبه!
فریادم را میشنوی؟ یاخته هایم تو را می خواهد تو هم از ما میگذری؟ کس ندیدم که مرا بشناسد، بشنود یا نگاهی اندازد. دمی بنشین و مرا تماشا کن تا آرام گردد درون درون این پریشان حال دیوانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دل نوشته روزانه شعر داستان عکس طنز از میان وبلاگها |
| کتابخانه |
|
|
| آوا |
|
|
| خبرنامه |
|
در صورتی که مایل به دریافت پروکسی،اخبار و منتخب مطالب دنیای عنکبوتی هستید در خبرنامه ثبت نام کنید. |
|
RSS
|
| لینکدونی |
|
زیاد اهل لینک و لینک بازی نیستم ولی معمولآ با تبادل لینک موافقم. Blogroll Me - ping |