|
|
|
|
|
- من زن شدم تا بزرگای دینم بهشت را زیر پایم بدانند. - من زن شدم تا چند برابر مرد احساس داشته باشم. - من زن شدم تا از جنگ و خشونت های مردانه دور باشم. - من زن شدم تا دنیای زیبا را با روح لطیف تری حس کنم. - من زن شدم تا دامنم مأوای کودکان معصومم باشد. - من زن شدم تا نمود عینی پاکی باشم. - من زن شدم تا از دنیای کثیف سیاست دور باشم. - من زن شدم تا آرامش و صلح را به دنیا هدیه بدهم. یادم آمد دوست مهربانم را که می گفت: شما زن شدید تا همچون ژان دارک قوی باشید و ملتی را از ظلم برهانید! - من زن شدم تا به عشق مفهوم بدم. - من زن شدم تا مردان به من وابسته باشند. - من زن شدم تا مردان در خدمت من باشند. زن می خندد.مردی از دوردست می آید.دستش را می گیرد و از زمین بلند می شود.هر دو با هم به سوی افق نیمه روشن راه می افتند. شهر همچنان خفته است. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 23:6 توسط نامی
|
|
||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
|
آی غریبه!
فریادم را میشنوی؟ یاخته هایم تو را می خواهد تو هم از ما میگذری؟ کس ندیدم که مرا بشناسد، بشنود یا نگاهی اندازد. دمی بنشین و مرا تماشا کن تا آرام گردد درون درون این پریشان حال دیوانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دل نوشته روزانه شعر داستان عکس طنز از میان وبلاگها |
| کتابخانه |
|
|
| آوا |
|
|
| خبرنامه |
|
در صورتی که مایل به دریافت پروکسی،اخبار و منتخب مطالب دنیای عنکبوتی هستید در خبرنامه ثبت نام کنید. |
|
RSS
|
| لینکدونی |
|
زیاد اهل لینک و لینک بازی نیستم ولی معمولآ با تبادل لینک موافقم. Blogroll Me - ping |