|
|
|
|
|
و اما عشق...
عشق از کنار ما می گذرد با نگاهی به زیر انداخته با گونه هایی گلگون از شدت غضب وبا لبانی آویخته از فرط تاسف که چرا او را نفهمیدیم؟ آنچه را که در خواهش اندام ها جستجو کردیم خریق هوس بود! که بی محابا در عشق سوخت و خاکستر شد! و عشق واژه ای تهی است که در بلوغ می شکفد و در هم آغوشی می میرد. اکنون هر بیابان گردی خود را مجنون می نامد. هر عروسک کوکی لیلای آرزو می شود و فریاد دوستت دارم سر می دهد. و عشق عزادار صحنه های بدون مجنون است. ناظر تشییع جنازه ی لیلای خویش ما عشق را به حقیر ترین مفهوم تبعید کردیم. از عشق حقیقی که آمیزه ای از نجابت و عصمت بود گسستیم . و به صفر پیوستیم. به راستی اگر عشق را نفهمیدیم اگر عاشق نبودیم پس چرا مسخش کردیم. چرا... با تشکر از فینای عزیز |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 7:44 توسط نامی
|
|
||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
|
آی غریبه!
فریادم را میشنوی؟ یاخته هایم تو را می خواهد تو هم از ما میگذری؟ کس ندیدم که مرا بشناسد، بشنود یا نگاهی اندازد. دمی بنشین و مرا تماشا کن تا آرام گردد درون درون این پریشان حال دیوانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دل نوشته روزانه شعر داستان عکس طنز از میان وبلاگها |
| کتابخانه |
|
|
| آوا |
|
|
| خبرنامه |
|
در صورتی که مایل به دریافت پروکسی،اخبار و منتخب مطالب دنیای عنکبوتی هستید در خبرنامه ثبت نام کنید. |
|
RSS
|
| لینکدونی |
|
زیاد اهل لینک و لینک بازی نیستم ولی معمولآ با تبادل لینک موافقم. Blogroll Me - ping |