|
|
|
|
|
غمی غمناک
شب سردی است، و من افسرده. راه دوری است، و پایی خسته. تیرگی هست و چراغی مرده. می كنم، تنها، از جاده عبور دور ماندند زمن آدم ها. سایه ای از سر دیوار گذشت، غمی افزود مرا بر غم ها. فكر تاریكی و این ویرانی بی خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز كند پنهانی. نیست رنگی كه بگوید با من اندكی صبر، سحر نزدیك است. هر دم این بانگ برآرم از دل: وای، این شب چقدر تاریك است! خنده ای كو كه به دل انگیزم؟ قطره ای كو كه به دریا ریزم؟ صخره ای كو كه بدان آویزم؟ مثل این است كه شب نمناك است. دیگران را هم غم هست به دل، غم من، لیك، غمی غمناك است.
سهراب سپهری
وای که این شعر چقدر قشنگه! آدم هر چند بار می خونش سیر نمیشه. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385ساعت 9:36 توسط نامی
|
|
||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
|
آی غریبه!
فریادم را میشنوی؟ یاخته هایم تو را می خواهد تو هم از ما میگذری؟ کس ندیدم که مرا بشناسد، بشنود یا نگاهی اندازد. دمی بنشین و مرا تماشا کن تا آرام گردد درون درون این پریشان حال دیوانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دل نوشته روزانه شعر داستان عکس طنز از میان وبلاگها |
| کتابخانه |
|
|
| آوا |
|
|
| خبرنامه |
|
در صورتی که مایل به دریافت پروکسی،اخبار و منتخب مطالب دنیای عنکبوتی هستید در خبرنامه ثبت نام کنید. |
|
RSS
|
| لینکدونی |
|
زیاد اهل لینک و لینک بازی نیستم ولی معمولآ با تبادل لینک موافقم. Blogroll Me - ping |