|
|
|
|
|
در دل مه لنگان زارعی شکسته می گذرد پا در پای سگی گامی گاه در پس او گاه گامی در پیش. وضوح و مه در مرز ویرانی در جدالند، با تو در این لکه ی قانع آفتاب امّا مرا پروای زمان نیست. خسته با کوله باری از یاد امّا بی گوشه بامی بر سر دیگر بار. امّا اکنون بر چهار راه زمان ایستاده ایم و آنجا که بادها را اندیشه ی فریبی در سر نیست به راهی که هر خروس باد نما اشارت می دهد باور کن! کوچه ی ما تنگ نیست شادمانه باش! و شاهراه ما از منظر تمامی آزادی ها می گذرد. احمد شاملو واقعآ چاره ای هم نیست جز باور کردن راه خروس باد نما. پس به امید آنکه فریبی در سر بادی نباشد و کوچه های تنگ انتظارمان را نکشد شاد میزیم. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 19:2 توسط نامی
|
|
||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
|
آی غریبه!
فریادم را میشنوی؟ یاخته هایم تو را می خواهد تو هم از ما میگذری؟ کس ندیدم که مرا بشناسد، بشنود یا نگاهی اندازد. دمی بنشین و مرا تماشا کن تا آرام گردد درون درون این پریشان حال دیوانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دل نوشته روزانه شعر داستان عکس طنز از میان وبلاگها |
| کتابخانه |
|
|
| آوا |
|
|
| خبرنامه |
|
در صورتی که مایل به دریافت پروکسی،اخبار و منتخب مطالب دنیای عنکبوتی هستید در خبرنامه ثبت نام کنید. |
|
RSS
|
| لینکدونی |
|
زیاد اهل لینک و لینک بازی نیستم ولی معمولآ با تبادل لینک موافقم. Blogroll Me - ping |