|
|
|
|
|
در گلستانه
دشت هایی چه فراخ! کوه هایی چه بلند! در گلستانه چه بوی علفی می آید! من در این آبادی پی چیزی می گشتم پی خوابی شاید پی نوری، ریگی، لبخندی پشت تبریزی ها غفلت پاکی بود که صدایم میزد پای نیزار ماندم باد می آمد، گوش دادم چه کسی با من حرف می زد؟ سوسماری لغزید راه افتادم یونجه زاری سر راه بعد جالیز خیار، بوته های گل رنگ و فراموشی خاک لب آبی گیوه ها را کندم و شستم، پاها در آب من چه سبزم امروز! و چه اندازه تنم هشیار است! نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه چه کسی پشت درختان است؟ هیچ، می چرد گاوی در کرد ظهر تابستان است سایه ها می دانند که چه تابستانی است سایه هایی بی لَک گوشه ای روشن و پاک کودکانِ احساس! جای بازی اینجاست زندگی خالی نیست مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست آری تا شقایق هست زندگی باید کرد در دل من چیزی است، مثل یک بیشه ی نور مثل خوابِ دم صبح و چنان بی تابم، که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه دور ها آوایی است، که مرا می خواند سهراب سپهری |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 12:57 توسط نامی
|
|
||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
|
آی غریبه!
فریادم را میشنوی؟ یاخته هایم تو را می خواهد تو هم از ما میگذری؟ کس ندیدم که مرا بشناسد، بشنود یا نگاهی اندازد. دمی بنشین و مرا تماشا کن تا آرام گردد درون درون این پریشان حال دیوانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دل نوشته روزانه شعر داستان عکس طنز از میان وبلاگها |
| کتابخانه |
|
|
| آوا |
|
|
| خبرنامه |
|
در صورتی که مایل به دریافت پروکسی،اخبار و منتخب مطالب دنیای عنکبوتی هستید در خبرنامه ثبت نام کنید. |
|
RSS
|
| لینکدونی |
|
زیاد اهل لینک و لینک بازی نیستم ولی معمولآ با تبادل لینک موافقم. Blogroll Me - ping |