تبليغاتX
منو بشناس -

به معنای واقعی کلمه دارم وقتمو تلف میکنم.اون جریان زبان و تافل کلآ ملغی شده.البته تا اطلاع ثانوی.الان که دو سه هفته است یه کلمه هم نخوندم.بزارین کارهای هر روزم رو  بگم:

صبح که از خواب بیدار میشم با همون صورت نشسته و موهای به هم مالیده و چشمای خواب آلود میام میشینم جلو کامپیوتر و خودمو به این تارنمای بزرگ عنکبوتی میچسبونم. نمیدونین صرف اینترنت به صورت ناشتا چه خاصیتَی داره! البته در حد یک چک میل و آف چک.بیشتر بشه اسمتونو میزارن معتاد اینترنتی! من بخاطر اینکه  توی خیلی از این گروه های  اینترنتی عضو شدم حداقل روزی سی چهل تا مِیل دارم.ولی تنها فایده اش اینه که روزانه یک درصد داره به حجم یاهوم اضافه میشه.پیشنهاد میکنم شما از این کارها نکنید. خوب. بعد از صبحانه میام جلو تلویزیون.از کانال یک تا حدود شصت و بالعکس.وقتی هم که ازش خسته بشم باز میام پای کامپیوتر و خودمو با اون سرگرم میکنم.تا غروب کارم همینه. تنها کاری که شاید یه خورده فایده داشته باشه اینه که بعد از غروب میرم پیاده روی.از جاهای شلوغ خوشم نمیاد.مخصوصآ که این جور جاها شده مکان دختر پسرهای هرزه ای که جز ارضای قوای شهوانی شون به چیز دیگه ای فکر نمیکنند. توی خیابون های خلوت این شهرٍ نُقلی راه میرم و با خودم فکر میکنم. در واقع حرف میزنم. یه بار یه نفر داشت از روبروی من میومد و بلند بلند با خودش حرف میزد.بعد که رد شد با خودم گفتم:اینو ببین! بدبخت دیوانه ست.غافل از اینکه همون موقع خودم هم با خودم حرف میزدم.خندم گرفت.فهمیدم که پس منم یه جورایی دیوونم.فقط درجه مون فرق میکنه! تازگی ها هم عادت کردم هر کسی رو میبینم به قیافه اش دقیق میشم.هر آدمی یه دنیاست.با خودم میگم این چه جور آدمی میتونه باشه؟ زیاد دروغ میگه؟ حق مردمو میخوره؟ چقدر مذهبیه؟ نماز میخونه؟ طرز فکرش چه جوریه؟ الان که زل زده به من داره به چی فکر میکنه؟ شاید اونم داره با خودش میگه : اینو ببین! دیوونست! داره با خودش صحبت میکنه! و شاید بعد به خودش بخنده.

خدا کنه زودتر دانشگاه شروع بشه.باز اونجا بهتر میشه برنامه ریزی کرد.ترم قبلیم که افتضاح شد.این ترم _به قول یکی از بچه ها_ میخوام بترکونم. اگه خدا بخواد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 20:6  توسط نامی   | 

 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره من
آی غریبه!
فریادم را میشنوی؟
یاخته هایم تو را می خواهد
تو هم از ما میگذری؟
کس ندیدم که مرا بشناسد، بشنود یا نگاهی اندازد.
دمی بنشین و مرا تماشا کن
تا آرام گردد درون درون این پریشان حال دیوانه

نوشته های پیشین
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
آرشیو موضوعی
دل نوشته
روزانه
شعر
داستان
عکس
طنز
از میان وبلاگ‌ها
کتابخانه

فصل سرد

گناه دریا

بیگانه

زنی که مردش را گم کرد

گزیده ی اشعار فریدون مشیری

بوف کور

تولدی دیگر

از خاموشی

زنده به گور

افسانه آفرینش

کاروان اسلام

عروسک پشت پرده

گزیده ی داستان های صادق چوبک

مزرعه ی حیوانات

فصل سرد

از عشق و شیاطین دیگر

آوا

اگه چشمات بگن آره

چنان دل کندم از دنیا

چشم من

کاشکی هشیاری نصیبم نمیشد

ای خدا

تولدی دیگر

آمریکا

سرنوشت من

خرچنگ های مردابی

شب

یار دبستانی

خبرنامه

در صورتی که مایل به دریافت پروکسی،اخبار و منتخب مطالب دنیای عنکبوتی هستید در خبرنامه ثبت نام کنید.





 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

لینکدونی

زیاد اهل لینک و لینک بازی نیستم ولی معمولآ با تبادل لینک موافقم.

لیست وبلاگهای بروز شده

Blogroll Me - ping