|
|
|
|
|
- مثلآ تابستون رو میخواستم زبان بخونم. خیر سرم میخوام تافل بگیرم. کلی کتاب و نوار و CD تهیه کرده بودم. ولی تا الان فکر نکنم ده درصد هم پیشرفت داشته باشم. بعید بدونم تا قبل از عید بتونم آماده بشم. - بعد از سه چهار ماه باز با تلویزیون جمهوری اسلامی آشتی کردم. غیر از سی دقیقه ی آخر بازی ایران-پرتقال یه سه ماهی بود چشمم به برنامه های مزخرفش نیفتاده بود. الان روزی یه ساعتی تماشا میکنم. اونم به خاطر اون سریاله، نرگس. اینم بگم که من از شخصیت پدر بهروز خیلی خوشم میاد. شبیه پدر خودمه. مستبد، خودرأی ولی باهوش و باسیاست. - این شعر زیبا را از وبلاگ ناهید غریب انتخاب کردم. شعرهاش همه قشنگه و پر از احساس. شاعر زیبا و از ته دل سروده. دلی که حالا دیگه نداره یا به قول خودش:" داشتم ولی اونقدر آشناها غریبه ها و دوستام انداختنش زیر پاشون و شکستنش که دیگه چیزی ازش نموند. خودمم از دستش خسته شدم. زیر پام خردش کردم و انداختمش دور. بهش گفتم که بره و دیگه برنگرده. اونم بغض کرد و تیکه هایی که ازش مونده بود رو برداشت و رفت." امیدوارم یکی پیدا بشه دلشو دوباره برگردونه و مواظب باشه که دیگه نشکنه. نشسته در قطاری که از کنار لحظات عمر می گذرد با غم خویش همسفرم و نمی دانم که آیا ایستگاه بعدی پایان سفر اوست یا من! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 11:13 توسط نامی
|
|
||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
|
آی غریبه!
فریادم را میشنوی؟ یاخته هایم تو را می خواهد تو هم از ما میگذری؟ کس ندیدم که مرا بشناسد، بشنود یا نگاهی اندازد. دمی بنشین و مرا تماشا کن تا آرام گردد درون درون این پریشان حال دیوانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دل نوشته روزانه شعر داستان عکس طنز از میان وبلاگها |
| کتابخانه |
|
|
| آوا |
|
|
| خبرنامه |
|
در صورتی که مایل به دریافت پروکسی،اخبار و منتخب مطالب دنیای عنکبوتی هستید در خبرنامه ثبت نام کنید. |
|
RSS
|
| لینکدونی |
|
زیاد اهل لینک و لینک بازی نیستم ولی معمولآ با تبادل لینک موافقم. Blogroll Me - ping |