|
|
|
|
|
برای امروز چند تا داستانک در نظر گرفتم. نویسنده ی این داستانک ها آقای اردلان عطاپوره. امیدوارم خوشتون بیاد. انصراف آدم فقیری تصمیم گرفت یک خانه ی کوچک بخرد. پولش را نداشت، منصرف شد. تصمیم گرفت یک اتومبیل بخرد. پولش را نداشت، منصرف شد. تصمیم گرفت یک مسافرت برود. پولش را نداشت، منصرف شد. ... تصمیم گرفت به سر و وضعش برسد. پولش را نداشت، منصرف شد. تصمیم گرفت خوب باشد.دیگر عادتش شده بود. دست در جیب خالیش کرد و منصرف شد. تمیزتر رفتگر جوانی عاشق دختری شد. به کسی جرأت گفتنش را نداشت. دختر هم نمیدانست. فقط صبح های سحر کوچه ی دختر را از هر جای دیگری تمیزتر میکرد. مسابقه در جنگل بکری آهویی و لاک پشتی مسابقه دو دادند. قرار بود دویست متر را بدوند. آهو دائمآ میگفت: من آهو هستم. حتمآ برنده میشوم. لاک پشت میگفت: من فقط سعی خودمو میکنم، اگر چه آهو تندتر از من میدود. اما آهو به بردش مطمئن بود و چنانچه گفتیم خیلی هم مغرور بود و به محض اینکه مسابقه شروع شد مثل باد رفت و به آخر خط زسید و برنده شد. سؤال: آیا شما فکر میکنید کسی که مغرور است همیشه میبازد؟ استخاره جوان متدینی بود. از اینها که تعصب دارند. دلش میخواست به دیدار دختر برود. دو دل بود. استخاره کرد. بد آمد. بعد از چند دقیقه دوباره استخاره کرد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 20:38 توسط نامی
|
|
||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
|
آی غریبه!
فریادم را میشنوی؟ یاخته هایم تو را می خواهد تو هم از ما میگذری؟ کس ندیدم که مرا بشناسد، بشنود یا نگاهی اندازد. دمی بنشین و مرا تماشا کن تا آرام گردد درون درون این پریشان حال دیوانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دل نوشته روزانه شعر داستان عکس طنز از میان وبلاگها |
| کتابخانه |
|
|
| آوا |
|
|
| خبرنامه |
|
در صورتی که مایل به دریافت پروکسی،اخبار و منتخب مطالب دنیای عنکبوتی هستید در خبرنامه ثبت نام کنید. |
|
RSS
|
| لینکدونی |
|
زیاد اهل لینک و لینک بازی نیستم ولی معمولآ با تبادل لینک موافقم. Blogroll Me - ping |