|
|
|
|
|
جنون
هُشیارى را به ناحیتى رانده ام که رؤیا را منتهاى آرزوست آن چنان به جانِ جنون نق می زنم که خودرا پنهان میکند از من دیگر مرغِ شیدایى شده ام نشسته بر درخت هشیارى که گه گاهِ جنون را با خواندنش همیشگى میکند درختِ هشیارِ همیشه سبزِ باغ جنون شده ام که مرغى شیدا هى بر آن مینشیند و به جان جنون نق میزند شده ام رؤیاى بیدارى که نگو و داد و بیدادى بر سرِ جنون میکنم که مپرس. از کتاب حالا دوباره صدا اثر صمصام کشفی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 18:0 توسط نامی
|
|
||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
|
آی غریبه!
فریادم را میشنوی؟ یاخته هایم تو را می خواهد تو هم از ما میگذری؟ کس ندیدم که مرا بشناسد، بشنود یا نگاهی اندازد. دمی بنشین و مرا تماشا کن تا آرام گردد درون درون این پریشان حال دیوانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دل نوشته روزانه شعر داستان عکس طنز از میان وبلاگها |
| کتابخانه |
|
|
| آوا |
|
|
| خبرنامه |
|
در صورتی که مایل به دریافت پروکسی،اخبار و منتخب مطالب دنیای عنکبوتی هستید در خبرنامه ثبت نام کنید. |
|
RSS
|
| لینکدونی |
|
زیاد اهل لینک و لینک بازی نیستم ولی معمولآ با تبادل لینک موافقم. Blogroll Me - ping |