|
|
|
|
|
طبیبا بس کن این درمان ، من بیمارم
مرا دیگر به حال خویشتن بگذار، می میرم
من دیوانه را بگذار تا با خود سخن گویم
به شهر غم غریبم ، روی بر دیوار می میرم
گل خودروی این دشتم، نه گلکاری نه گلچینی
به خواری عاقبت در گوشه ای ، چون خار می میرم
شکفتم بی هوس ، بر شاخه ی لرزان عمر اما
چنان نازک دلم ، کاخر به یک رگبار می میرم
هزران قصه گفتم، شاهکار شعر من
دانی چه باشد؟ آن که من لب بسته از گفتار می میرم
سخن هایم گرامی تر ز دُرّ باشد و لیکن خود
چه بی قدر آدمدم دنیا ، چه بی مقدار می میرم
زدست حاسدان و دوستان سود جو اکنون
چنان عزلت گشتم، که بی غمخوار می میرم
ز خود زین رنج بیزارم که با این خلق مأنوسم
به خود زین درد می پیچم که دور از یار می میرم
« معینی کرمانشاهی» |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 23:57 توسط نامی
|
|
||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
|
آی غریبه!
فریادم را میشنوی؟ یاخته هایم تو را می خواهد تو هم از ما میگذری؟ کس ندیدم که مرا بشناسد، بشنود یا نگاهی اندازد. دمی بنشین و مرا تماشا کن تا آرام گردد درون درون این پریشان حال دیوانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دل نوشته روزانه شعر داستان عکس طنز از میان وبلاگها |
| کتابخانه |
|
|
| آوا |
|
|
| خبرنامه |
|
در صورتی که مایل به دریافت پروکسی،اخبار و منتخب مطالب دنیای عنکبوتی هستید در خبرنامه ثبت نام کنید. |
|
RSS
|
| لینکدونی |
|
زیاد اهل لینک و لینک بازی نیستم ولی معمولآ با تبادل لینک موافقم. Blogroll Me - ping |