|
|
|
|
|
به من نگین چرا غمگینی.آخه میون این همه غم مگه میشه غمگین نبود.وقتی حتی یک لکه سیاه روی یه صفحه ی سفید وجود داشته باشه دیگه اون صفحه سفید نیست.هیچ دلیلی برای شاد بودن وجود نداره.به چی باید دلمو خوش کنم ؟ من الان در موقعیتیم که شاید خیلی از جوونای این مملکت آرزشون این باشه که جای من باشن.هیچ کمبودی ندارم.ولی نمیدونم چرا اصلآ احساس خوشبختی نمیکنم.نمیدونم چه مرگمه! از نظر من زندگی یه رسم هست ولی اصلآ خوشایند نیست.زندگی یه اجباره.اجباره بودن.بودن و سختی کشیدن.و مرگ خط پایانِ این چند سال زجره.زجر خوب بودن و خوب موندن.زجر تحمل این همه آدم انسان نما. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 12:37 توسط نامی
|
|
||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
|
آی غریبه!
فریادم را میشنوی؟ یاخته هایم تو را می خواهد تو هم از ما میگذری؟ کس ندیدم که مرا بشناسد، بشنود یا نگاهی اندازد. دمی بنشین و مرا تماشا کن تا آرام گردد درون درون این پریشان حال دیوانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دل نوشته روزانه شعر داستان عکس طنز از میان وبلاگها |
| کتابخانه |
|
|
| آوا |
|
|
| خبرنامه |
|
در صورتی که مایل به دریافت پروکسی،اخبار و منتخب مطالب دنیای عنکبوتی هستید در خبرنامه ثبت نام کنید. |
|
RSS
|
| لینکدونی |
|
زیاد اهل لینک و لینک بازی نیستم ولی معمولآ با تبادل لینک موافقم. Blogroll Me - ping |