|
|
|
|
|
"خاطرات شیرین ویا تلخ که زمانی جوان و تازه بودند بعد از سالها پیر و کهنه می شوند و گذشت زمان آنها را فرسوده می کند. سرانجام می میرند و در ناکجای تاریک ذهنمان می پوسند و در نهایت در گورستان خاطرمان دفن می شوند. اما همانطور که وقتی جسمی می میرد و به زیر خاک می رود و بعد از گذشت سالیان دراز پوسیدن و فرسودن استخوانهایش باقی می ماند، از خاطرات تلخ مرده ی ما نیز ناگزیر چیزی مثل استخوان باقی می ماند که ما را رنج می دهد؛ تنها راه چاره ای که می توان برای فراموش کردن آنها یافت این است که «بر سر مزارشان نرویم.»" شما تا چه حد با این گفته موافقید؟
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 23:16 توسط نامی
|
|
||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
|
آی غریبه!
فریادم را میشنوی؟ یاخته هایم تو را می خواهد تو هم از ما میگذری؟ کس ندیدم که مرا بشناسد، بشنود یا نگاهی اندازد. دمی بنشین و مرا تماشا کن تا آرام گردد درون درون این پریشان حال دیوانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دل نوشته روزانه شعر داستان عکس طنز از میان وبلاگها |
| کتابخانه |
|
|
| آوا |
|
|
| خبرنامه |
|
در صورتی که مایل به دریافت پروکسی،اخبار و منتخب مطالب دنیای عنکبوتی هستید در خبرنامه ثبت نام کنید. |
|
RSS
|
| لینکدونی |
|
زیاد اهل لینک و لینک بازی نیستم ولی معمولآ با تبادل لینک موافقم. Blogroll Me - ping |