تبليغاتX
منو بشناس -

در جواب این نظر:

این اولین باری است که به این وبلاگ آمدم به امید این که شاید بتوانم شما را بشناسم (با توجه به عنوان وبلاگ) ولی یا من توانایی درک این نوشته ها را ندارم یا شما نمی خواهید خود را بشناسانید!! تمام این نوشته ها در کنار هم برایم انسانی را مجسم میکند که مثل هر انسان دیگر بیش از 34 چهره دارد!!!
پ.ن: اعداد کاملا موثق می باشند!!

 

اولاً راجع به اینکه من نمی خواهم خود را بشناسانم شاید حق با شما باشد. من ذاتاً آدم محافظه کاری هستم یا از محافظه کاری لذت میبرم. دوست ندارم بعضی از مسائل را افشا کنم. دلیل خاصی برای این کار ندارم ولی از این کار خوشم می آید. دلم میخواهد اسرار شخصی زیادی داشته باشم! شاید برای همین باشد که دوستانم بعضی مواقع فکر میکنند که من آدم مرموزیم. همین چند وقت قبل جریانی را با یکی از دوستانم مطرح کردم که مال چند ماه قبل بود. او با تعجب به من نگاه میکرد و میگفت چرا تا الان به او چیزی نگفته ام. من جوابی نداشتم بدهم. به او گفتم که من فکر میکردم برایش شاید مهم نبوده است. و او همچنان با بهت مرا نگاه میکرد! البته شاید این از تمایل من برای کم حرف زدن نیز منشأ گرفته است. واقعاً راست گفته اند که حرف زدن فعالیتی انرژی بر است. مخصوصاً راجع به «چرندیات»! همه ی ما در طول روز چقدر صحبت میکنیم؟ حالا چقدر از این حرف ها مفید است؟ منظورم از مفید از این لحاظ است که اثربخشی داشته باشد. اگر آنالیز دقیقی داشته باشیم میبینیم که درصد قابل توجهی از گفته هامان یا چیزهایی که میشنویم «هیچ» سودی ندارد یا به اصطلاح هیچ دردی را دوا نمیکند. نه سودی به حال خود ما دارد، نه چیزی به دانش طرف اضافه میشود، نه تفریح خاطر و نشاطی را فراهم میکند. بعضاً «مضر» هم هست. ممکن است یک نفر را آزرده کرده باشیم، چهره ی یکی را خراب کنیم، دوستی هامان را بکاهیم یا اثر زیانبخش روی روحیه یا رفتار شخص بگذاریم. و در انتها ما میمانیم و وقت و انرژی که هم خود و هم مخاطبمان به باد داده ایم. بارها شده من حرفی را میخواستم بزنم حتی بیشتر از زمانی که برای ابراز آن لازم بوده حلاجی کردم و آخر هم نگفته ام! باور بفرمایید این کار لطف بینهایتی است به طرف مقابل. مگر نشنیده اید "کم گوی و گزیده گوی چون در"؟ این را سعدی و حتی خیلی قبل تر ها هم فهمیده اند. اما حالا عصر ارتباطات آن را به باد فراموشی سپرده است.   

 

دوماً چرا 34 تا؟! تمام انسانها یک چهره دارند. شخصیت همه تنها در یک قالب که منحصر به فرد هم هست رخ نمود پیدا میکند.  چیزی که احتمالاً منظور شماست به این برمیگردد که عکس العمل انسانها در موقعیت های مختلف ممکن است متفاوت باشد. گاهی شاد، گاهی غمگین. گاهی جسور، گاهی ترسو. گاهی پاک گاهی شیطان کینه توز. اما همه ی این رفتارها از «یک» شخصیت شکل میگیرد. این خیلی  ایده آل است که  آدم خود را در مسیر صفات شایسته پابرجا نگه دارد اما همیشه نمیتواند این کار را انجام دهد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 15:27  توسط نامی   | 

 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره من
آی غریبه!
فریادم را میشنوی؟
یاخته هایم تو را می خواهد
تو هم از ما میگذری؟
کس ندیدم که مرا بشناسد، بشنود یا نگاهی اندازد.
دمی بنشین و مرا تماشا کن
تا آرام گردد درون درون این پریشان حال دیوانه

نوشته های پیشین
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
آرشیو موضوعی
دل نوشته
روزانه
شعر
داستان
عکس
طنز
از میان وبلاگ‌ها
کتابخانه

فصل سرد

گناه دریا

بیگانه

زنی که مردش را گم کرد

گزیده ی اشعار فریدون مشیری

بوف کور

تولدی دیگر

از خاموشی

زنده به گور

افسانه آفرینش

کاروان اسلام

عروسک پشت پرده

گزیده ی داستان های صادق چوبک

مزرعه ی حیوانات

فصل سرد

از عشق و شیاطین دیگر

آوا

اگه چشمات بگن آره

چنان دل کندم از دنیا

چشم من

کاشکی هشیاری نصیبم نمیشد

ای خدا

تولدی دیگر

آمریکا

سرنوشت من

خرچنگ های مردابی

شب

یار دبستانی

خبرنامه

در صورتی که مایل به دریافت پروکسی،اخبار و منتخب مطالب دنیای عنکبوتی هستید در خبرنامه ثبت نام کنید.





 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

لینکدونی

زیاد اهل لینک و لینک بازی نیستم ولی معمولآ با تبادل لینک موافقم.

لیست وبلاگهای بروز شده

Blogroll Me - ping