|
|
|
|
|
پس از آن غروب رفتن اولين طلوع من باش من رسيده ام رو به آخر تو بيا شروع من باش شبو از قصه جدا كن چكه كن رو باور من خط بكش رو جاى پاى گريه هاى آخر من اسمتو ببخش به لبهام بى تو خاليه نفسهام خط بكش رو باور من زير سايه بون دستام خواب سبز رازقى باش عاشق هميشگى باش خسته ام از تلخى شب تو طلوع زندگى باش نميخوام آشفته باشم آرزوى خفته باشم تو نذار آخر قصه حرفمو نگفته باشم شادی سلطانی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 0:31 توسط نامی
|
|
||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
|
آی غریبه!
فریادم را میشنوی؟ یاخته هایم تو را می خواهد تو هم از ما میگذری؟ کس ندیدم که مرا بشناسد، بشنود یا نگاهی اندازد. دمی بنشین و مرا تماشا کن تا آرام گردد درون درون این پریشان حال دیوانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دل نوشته روزانه شعر داستان عکس طنز از میان وبلاگها |
| کتابخانه |
|
|
| آوا |
|
|
| خبرنامه |
|
در صورتی که مایل به دریافت پروکسی،اخبار و منتخب مطالب دنیای عنکبوتی هستید در خبرنامه ثبت نام کنید. |
|
RSS
|
| لینکدونی |
|
زیاد اهل لینک و لینک بازی نیستم ولی معمولآ با تبادل لینک موافقم. Blogroll Me - ping |