|
|
|
|
|
سرگذشت
می خروشد دریا هیچ کس نیست به ساحل پیدا لکه ای نیست به دریا تاریک که شود قایق اگر اید نزدیک مانده بر ساحل قایقی ریخته شب بر سر او پیکرش را ز رهی ناروشن برده درتلخی ادرک فرو هیچ کس نیست که اید از راه و به آب افکندش و در این وقت که هر کوهه ی آب حرف با گوش نهان می زندش موجی آشفته فرا می رسد از راه که گوید با ما قصه یک شب طوفانی را رفته بود آن شب ماهی گیر تا بگیرد از آب آنچه پیوندی داشت با خیالی درخواب صبح آن شب که به دریا موجی تن نمی کوفت به موجی دیگر چشم ماهی گیران دید قایقی را به ره آب که داشت بر لب از حادثه تلخ شب پیش خبر پس کشاندند سوی ساحل خواب آلودش به همان جای که هست در همین لحظه غمنک به جا و به نزدیکی او می خروشد دریا وز ره دور فرا میرسد آن موج که می گوید باز از شبی طوفانی داستانی نه دراز سهراب سپهری |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 20:24 توسط نامی
|
|
||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
|
آی غریبه!
فریادم را میشنوی؟ یاخته هایم تو را می خواهد تو هم از ما میگذری؟ کس ندیدم که مرا بشناسد، بشنود یا نگاهی اندازد. دمی بنشین و مرا تماشا کن تا آرام گردد درون درون این پریشان حال دیوانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دل نوشته روزانه شعر داستان عکس طنز از میان وبلاگها |
| کتابخانه |
|
|
| آوا |
|
|
| خبرنامه |
|
در صورتی که مایل به دریافت پروکسی،اخبار و منتخب مطالب دنیای عنکبوتی هستید در خبرنامه ثبت نام کنید. |
|
RSS
|
| لینکدونی |
|
زیاد اهل لینک و لینک بازی نیستم ولی معمولآ با تبادل لینک موافقم. Blogroll Me - ping |