|
|
|
|
|
که نیلوفرانه دوستت می دارم
به آنکه حتا دشنه اش را عاشقم چون دوستت می دارم حتا آفتاب هم که بر پوستت بگذرد من می سوزم پاییز از حوالی حوصلهات که بگذرد من زرد می شوم روسری زردت که از کوچه عبور میکند عاشق می شوم و تا کفش های رفتنت جفت می شوند غریب میمانم و تنها وقتی گریه ای گمان نمی برم در تو من سبز میمانم که نیلوفرانه دوستت می دارم نه مانندهی مردمانی که دوست داشتن را به عادتی که ارث بردهاند با طعم غریزه نشخوار می کنند من درست مثل خودم هنوز و همیشه دوستت می دارم . بهمن قره داغی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 8:39 توسط نامی
|
|
||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
|
آی غریبه!
فریادم را میشنوی؟ یاخته هایم تو را می خواهد تو هم از ما میگذری؟ کس ندیدم که مرا بشناسد، بشنود یا نگاهی اندازد. دمی بنشین و مرا تماشا کن تا آرام گردد درون درون این پریشان حال دیوانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دل نوشته روزانه شعر داستان عکس طنز از میان وبلاگها |
| کتابخانه |
|
|
| آوا |
|
|
| خبرنامه |
|
در صورتی که مایل به دریافت پروکسی،اخبار و منتخب مطالب دنیای عنکبوتی هستید در خبرنامه ثبت نام کنید. |
|
RSS
|
| لینکدونی |
|
زیاد اهل لینک و لینک بازی نیستم ولی معمولآ با تبادل لینک موافقم. Blogroll Me - ping |