|
|
|
|
|
عکسمو دیدین؟
یه درخت خشک و بی برگ ... ولی روی شاخه های من هیچ کفتر چاهی ننشسته . فقط روی سرم چند تا کلاغ سیاه از ماتم من هلهله میکنن.نمیدونم.شاید اونام به من اهمیت نمیدن و من فقط دلمو خوش کردم.درسته.خیلی خسته و تنهام.خسته از سختی روزگار .همه چیز تقصیر روزگاره.ای روزگار نابکار!من اسمشو میزارم سرنوشت.سرنوشتی که مدام داره ما رو بازی میده.تو اسمشو هر چی دوست داری بزار. تقدیر ،قسمت ،خواست خدا ... هر چی باشه ؛ چه بهش معتقد باشی یا نه ؛ چه بهش اهمیت بدی یا نه ؛ اون کار خودشو میکنه.همه ما به سمت نقطه «معلومی» در حرکتیم.من اینو تا حالا چندین بار تجربه کردم.شما چطور؟ ولی عمر من سر نیومده.هنوز امیدوارم.امیدوار بهار.بهاری که دوباره برگهای سبزمو برگردونه. بهار من هنوز نیومده. راستی کسی از اون خبری نداره؟ نمیدونین کِی میاد؟ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 14:1 توسط نامی
|
|
||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
|
آی غریبه!
فریادم را میشنوی؟ یاخته هایم تو را می خواهد تو هم از ما میگذری؟ کس ندیدم که مرا بشناسد، بشنود یا نگاهی اندازد. دمی بنشین و مرا تماشا کن تا آرام گردد درون درون این پریشان حال دیوانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دل نوشته روزانه شعر داستان عکس طنز از میان وبلاگها |
| کتابخانه |
|
|
| آوا |
|
|
| خبرنامه |
|
در صورتی که مایل به دریافت پروکسی،اخبار و منتخب مطالب دنیای عنکبوتی هستید در خبرنامه ثبت نام کنید. |
|
RSS
|
| لینکدونی |
|
زیاد اهل لینک و لینک بازی نیستم ولی معمولآ با تبادل لینک موافقم. Blogroll Me - ping |