|
|
|
|
|
برق نگاه
به روی سیل گشادیم راه خانه خویش به دست برق سپردیم آشیانه خویش مرا چه حد که زنم بوسه آستین ترا همین قدر تو مرانم ز آستانه خویش به جز تو کز نگهی سوختی دل ما را به دست خویش که آتش زند به خانه خویش مخوان حدیث رهایی که الفتی است مرا به ناله سحر و گریه شبانه خویش ز رشک تا که هلاکم کند به دامن غیر چو گل نهد سرو کاستی کند بهانه خویش رهی به ناله دهی چند دردسر ما را ؟ بمیر از غم ، کوتاه کن فسانه خویش رهی معیری البته من به برق نگاه و از این چیزا اعتقاد ندارم؛ گفته باشم ها! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 19:3 توسط نامی
|
|
||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
|
آی غریبه!
فریادم را میشنوی؟ یاخته هایم تو را می خواهد تو هم از ما میگذری؟ کس ندیدم که مرا بشناسد، بشنود یا نگاهی اندازد. دمی بنشین و مرا تماشا کن تا آرام گردد درون درون این پریشان حال دیوانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دل نوشته روزانه شعر داستان عکس طنز از میان وبلاگها |
| کتابخانه |
|
|
| آوا |
|
|
| خبرنامه |
|
در صورتی که مایل به دریافت پروکسی،اخبار و منتخب مطالب دنیای عنکبوتی هستید در خبرنامه ثبت نام کنید. |
|
RSS
|
| لینکدونی |
|
زیاد اهل لینک و لینک بازی نیستم ولی معمولآ با تبادل لینک موافقم. Blogroll Me - ping |