تبليغاتX
منو بشناس
واحد

واحد شمارش "دختر" میدونید چیه؟

تا دوتاش که هیچی؛

از سه به بالا هم با واحد "یک مشت" مشخص میشوند!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 17:27  توسط نامی   | 

فواید روز قدس را بنویسید.

من روز قدس را دوست دارم. روز قدس مثل گوسفند فایده‌های زیادی برای ما دارد. همه ما باید روز قدس را دوست بداریم و آنرا اذیت نکنیم.
در روز قدس تاریخ جغرافیای ما خوب میشود. چون رادیو و تلویزیون از یک هفته قبل تمام برنامه های عادی خود را قطع میکند و فقط درباره سرزمین فلسطین و پیدایش اسرائیل برنامه پخش میکند. الان من تمام سولاخ سمبه‌های فلسطین و نوار غزه را مثل کف دست بلدم.
همچنین روز قدس باعث میشود ما ترانه‌ها و سرودهای عربی را یاد بگیریم و آنها از بر کنیم.
در روز قدس تلویزیون برنامه کودک ندارد و فیلم سینمایی نشان نمیدهد. سینماها و بازار و مراکز خرید هم تعطیل‌اند٬ بنابر این ما مجبور میشویم به راهپیمایی برویم و مشت محکمی به اسرائیل غاصب بزنیم و زورمان زیاد بشود.
ضمنا بخاطر اینکه در راهپیمایی روز قدس مجبوریم با صدای بلند شعار بدهیم تا حتما بگوش استکبار جهانی برسد٬ اینکار باعث میشود که حنجره ما باز شود و صدای ما برای آواز خواندن خوب شود.

با اتمام روز قدس٬ بمدت یک هفته هرشب از تلویزیون مراسم راهپیمایی در روستاها و دیگر نقاط عالم از تلویزیون برای ما پخش میشود که این کار باعث میشود بابای ما از دیدن آن صحنه های تکراری حالش بهم بخورد و عصبانی شود و به دولت فحش بدهد و تلویزیون را خاموش کند. وقتی که تلویزیون خاموش شد ما مجبوریم به درس و مشق‌خود برسیم و درنتیجه آینده بهتری داشته باشیم.
البته جدیدا قرار شده اسرائیل به آلاسکا یا کانادا منتقل شود و درنتیجه مجبوریم از سال آینده در روز جهانی قدس٬ برای آزادی مردم مظلوم آلاسکا از چنگال رژیم صهیونیستی راهپیمایی کنیم و برای کمک به اردوگاههای کانادایی‌ها٬ پول و کمپوت لوبیا و پتو و لباس جمع‌آوری نماییم که اینکار باعث میشود کارخانجات تولید کمپوت در داخل کشور رونق پیدا کنند و اقتصاد شکوفا شود و ما مثل ژاپن بشویم.
*از وبلاگ ملا حسنی

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 21:2  توسط نامی   | 

امروز ميخوام ماجرای يه خانم دکتر رو براتون تعريف کنم تا ببينيد ما چقدر خام و دهاتی هستيم.

 

چند وقت پيش يکی از همکاران سابقم در ايران زنگ زد و گفت يکی از فاميلهای خانمش داره مياد کانادا واسه ادامه تحصيل. از من خواست به اين خانوم دکتر کمک کنم که موقع ورود به يه کشور غريب اموراتش رو رتق و فتق کنم و جا و مکانی براش رديف کنم و خلاصه کمکش کنم تا در اينجا مستقر بشه.

 

من که اون خانوم رو اصلا نديده بودم و نميشناختم ولی بخاطر گل روی همکار سابق گفتم باشه هر کاری از دستم بربياد با کمال ميل در خدمتيم و از اينجور تعارفات معمول.

 

يه روز يه خانومی به موبايل ما زنگ زد و گفت من خانم دکتر فلانی هستم و فردا ساعت ۷ شب به فرودگاه تورنتو ميرسم. از من خواست بيام فرودگاه. صدای اون خانوم اينقدر دلنشين بود که من پشت تلفن حالی بحالی شدم. گفتم ای بروی تحم چشام! اصلا بخاطر شما فردا از کله صبح ميام فرودگاه منتظر شما ميشم.

 

خلاصه دل خودمون رو حسابی صابون زديم که به به! فردا ميخوايم با يه خانوم دکتر آشنا بشيم. اون شب همش توی رويا و خيالات بودم و خوابهای رنگی می دیدم و برای فردا لحظه شماری ميکردم.

 

صبح زود رفتم يه دست کت و شلوار درست و حسابی و يه پيراهن و يه کراوات و يه جفت کفش شيک خريدم. سلمونی رفتم و دادم حسابی صاف و صوفم کرد و بتونه کاری و لکه گيری هم جای خود. خلاصه حسابی تریپ کرديم و رفتيم فرودگاه استقبال خانوم دکتر.

 

از آنجايی که نميدونستم اون چه شکليه اسمش رو روی يه مقوا نوشتم و از يکساعت قبل از پرواز مثل يه چوب خشک ايستادم توی سالن مستقبلين فرودگاه. هر خانوم شيک و تودل برويی که از گيت خروجی بيرون ميامد با خودم ميگفتم: ها. حتما همينه. خدا کنه خودش باشه. مقوا رو بالای سرم ميبردم و تکون تکون ميدادم تا متوجه بشه. چند نفری همينطور آمدند و بی توجه از کنار ما رد شدند.

چند تا از مستقبلین هم که منتظر عزیزانشون بودند هم کنجکاو شده بودند که بالاخره میهمان ما کیست. خلاصه ما رو زیر نظر داشتند.

 

 

يک دفعه ديدم يا حضرت عباس! يه خانوم چادری با مقنعه و دستکش مشکی داره بسمت من مياد! يا جده سادات! با خودم گفتم حتما ميخواد از من سوالی بپرسه يا ممکنه انگليسی بلد نيست ميخواد ببينه توالت کدوم طرفه. توی همين خيالات خام بودم که نزديکتر اومد و خودشو معرفی کرد. آخ! دنيا توی سرم خراب شد. چشمام قیلی ويلی ميرفت و سرگيجه گرفتم.

 

وقتی بخود آمدم ديدم من بدبخت چند تا ساک و چمدون اين حاجيه خانوم را گرفته و دارم بسرعت از معرکه خارج ميشم. آخه اون قيافه توی فرودگاه خيلی تابلو بود. مردم فکر ميکردند که لابد اين زن منه. از اين هم می ترسيدم که الان سر و کله پليس پيدا بشه و منو به اتهام ارتباط با القاعده و فاميل بن لادن دستگير کنندو تا من بخوام براشون ثابت کنم که اينجور نيست لابد توی گوانتانامو چپقم رو چاق ميکردند.

 

خلاصه با هر عرق ريختنی بود از معرکه بيرون آمديم و سوار ماشين شديم. با زبان بی زبونی به او فهماندم که درسته که اينجا يه کشور آزاديه و هر کس ميتونه هر جور لباس بپوشه ولی آدم نبايد کاری بکنه که توی اجتماع انگشت نما بشه. گفتم يه خورده از درجه غلظت حجابت کم کنی بهتره. آقا ما يه غلطی کرديم و يه چيزی گفتيم مگه ديگه ول کن بود تا يه ساعت داشت برای من از آتش جهنم و دوزخ حرف ميزد.

 

با خودم گفتم ای بخشکی شانس! مردم ميرن چی تور ميزنن اونوقت ما چی تور زديم؟ نکير و منکر و سوالات کنکور شب اول قبر.

 

خلاصه با هر شعبده بازی و حيله و کلکی بود براش يه اتاق توی يه هتل ارزانقيمت گرفتم و خداحافظی کردم. مگه به اون اتاق ميدادند. ميترسيدند مبادا عمليات استشهادی توی هتل بکنه.

 

چند بار زنگ زد جوابش رو ندادم و همينطوری نزديک يکسال گذشت. يه روز يکی از بچه های دانشگاه تورنتو عکسهايی که از يک گردش تابستونی دانشگاهی گرفته شده بود رو نشونم ميداد. توی اون همه دختر و پسر قيافه يکی شون خيلی آشنا بود. يه خانوم ايرونی با موهای بلند و مينی ژوب پوشيده در حال رقص بود. پرسيدم اين کيه؟ گفت اين خانوم دکتر فلانيه. اول که اومده بود خيلی جا نماز آب ميکشيد کم کم پيشرفت کرد. حالا زده روی دست همه ما.

 

من هم محکم زدم روی دستم و گفتم :

 

آخ که از دست اين ساده دلی ما! هر چی ميکشيم از خامی و ساده لوحی خودمونمونه. کاش رفیق همون القاعده ای مونده بودیم!

 

نقل از وبلاگ ملاحسنی

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 23:57  توسط نامی   | 

امام جمعه موقت قم گفت: كشور نيازمند مراكزي جهت انتخاب همسر براي دختران و پسران جوان است.

 

فرض کنيد شما مجرد هستيد و برای پيدا کردن همسر مناسب به يکی از اين بنگاههای زوج يابی مراجعه ميکنيد.

 

بنگاهدار- فرمايشی بود؟

- ببخشيد آقا. ميخوام ازدواج کنم. دنبال همسر خوب ميگردم.

بنگاهدار- چندتا میخوای؟

- علی الحساب یکی. ارزون حساب کنید مشتری بشیم.

بنگاهدار- خيالتون تخت تخت باشه. جنسهای ما حرف نداره. آکبند آکبنده.

- لطفا يکی از اون قلمیهاشو واسم سوا کنين.

بنگاهدار- نخير نميشه. ما جنس رو در هم ميفروشيم. نميشه سوا کنين.

- آخه من خیکی و خپلاش را دوست ندارم. گرانتر حساب کنيد ولی بگذاريد سوا کنم.

بنگاه دار- يکی دارم مثل عروسکه. يه خانم دکتره. هيچ کار نکرده. فقط ميرفته مطب و میآمده خونه. والسلام. همه چيزش سالمه. نه خوردگی داره٬ نه تصادفی٬ نه عيب و ايراد فنی. نرم و جاداره.

- دماغش رو عمل کرده؟

بنگاهدار- نه به جان شما. فابريک فابريکه. دماغ داره اندازه خرطوم فيل. الان چند تا طالب داره که ما را کچل کردند از بس تلفن ميزنند. بجنب. زود تصمیم بگیر. این جنس تو بازار نمی​مونه.

- خوشگله؟ با کلاسه؟ اخلاقش چجوره؟

بنگاه​دار- خیالت تخت باشه. همه چیزش رو گارانتی میکنیم. اصلا اگر راضی نبودی بیار مال خودم.

- خب.... اگه اینجوره بدین ببرم.

بنگاه​دار- مبارک باشه. خیرش رو ببینید.

آهای اصغر! برو از توی انبار اون شمسی دندون طلا رو بردار بیار بده خدمت آقا

 

به نقل از: وبلاگ ملا حسني
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 14:18  توسط نامی   | 

کیهان افشاء می کند: نیمه پنهان گوجه فرنگی

فتنه از زمین و آسمان می­بارد. آنگاه که خناسان تمام راه­ها را می­آزمایند و کیدشان جز به خودشان بر نمی­گردد یکی از مرموزترین مأموریت­ها به عنصری معلوم­الحال واگذار می­شود تا که شاید به خیال باطل خود در شور انقلابی ملت ما خللی وارد کنند. ولی زهی خیال باطل که ومکرو و مکرالله و الله خیرالماکرین.
چند روزی است که بوق­های استکباری و نوکران فریب خورده داخلی آنها نغمه­ای جدید ساز کرده­­اند در باب گرانی موجودی معلوم­الحال به نام "گوجه­فرنگی". از آنجا که چشمان تیزبین برادران انقلابی ما از مدت­ها قبل به دنبال این عنصر و توطئه­هایش بوده و تمام فعالیت­های براندازانه وی را از نزدیک زیر نظر داشته این حرکات مذبوحانه برای ما و مردم ما هیچ تازگی نداشت و بر ما مسجل بود که طبل رسوایی این عنصر به صدا در خواهد آمد. حال که به حول و قوه الهی این نغمه­های شوم جغدان داخلی و خارجی می­رود تا بیش از پیش در درگاه خدا و مردم برملا و رسوا شوند شما ملت آگاه و انقلابی را در جریان تاریخ ننگ­بار و سراسر پلیدی این عنصر معلوم­الحال قرار می­دهیم:
این عنصر برای اولین بار در قرن شانزدهم توسط استعمارگران از آمریکای جنوبی به اروپا آورده شد ولی از آنجا که مردم اروپا به ماهیت پلیدش پی برده بودند از مصرف آن سر باز زدند و تلاش­های استعمارگران سال­ها بی نتیجه ماند. فقط برخی افراد ساده لوح حاضر شدند از این سوغات استعماری به عنوان گیاهی تزئینی استفاده کنند و عموم مردم آن را سمی و خطرناک می­دانستند. تنها وقوع قحطی در برخی مناطق مثل ایتالیا باعث شد این عنصر کمابیش به عنوان قوت لایموت مردم بیچاره استفاده شود. همچنین یک عنصر بسیار مشکوک که از سس این عنصر پلید در تهیۀ پیتزا که یک ابزار تهاجم فرهنگی است استفاده کرد هم در ترویج آن نقش زیادی داشت. منابع موثق به ما گفتند که تمام این قحطی­ها و پیتزابازی­ها کار شبکه­های مافیایی بوده است که در قرون بعد تشکیل شدند.
استعمار برای رواج این عنصر در میهن اسلامی ما با موج مخالفت باور نکردنی مردم دین­باور ما مواجه شد به طوری که مردم بدان نام "بادنجان ارمنی" دادند. معروف است که مردی از مردان خدا چون فرزند ناخلف دید که در حال تناول این موجود پلید بود خروش برآورد که: عرق خوردی دم بر نیاوردم، قمار کردی هیچ نگفتم، جنده­ به منزل آوردی چشم پوشیدم ولی تحمل نتوانم کرد که "بادنجان ارمنی" هم بخوری. آری مردم ما اینگونه دلیرانه در مقابل هجمۀ استکبار ایستادند.
این عنصر خودفروخته برای اینکه به اهداف پلید اربابانش جامۀ عمل بپوشاند با همکاری عناصری معلوم­الحال در رژیم طاغوت سعی در هرچه ارزان­تر فروختن خود کرد تا شاید از این رهگذر جایی در سبد مصرفی مردم ما باز کرده و به استحاله فرهنگی ملت آگاه ما بپردازد. ولی زهی خیال باطل. ملت ما با دادن عنوان "فرنگی" به این عنصر خود فروخته به تمامی جهانیان ثابت کرد که هیچگاه از دسیسه ­های استکبار غافل نیست.
حال که برای چندمین بار در آستانه جشن خودکفایی در زمینه تکنولوژی صلح­آمیز هسته­ای هستیم با همت مومنین نیکوکار این عنصر خودفروخته افشاء شده و دیگر قادر به فروش ارزان خود نیست فریاد و فغان از استکبار و نوچه­های داخلی­اش و حتی برخی نماینده­نما که نامشان اشتباهاً در لیست امضاء شده وارد شده بلند شده که پس مردم چگونه اُملت بخورند. ما از طرف ملت به این عناصر نادان اعلام می­کنیم که مردم ما تصمیم خود را گرفته­اند و هیچ علاقه­ای به غذاهای استعماری مثل "گوجه فرنگی" و "اُملت" نداشته و ندارند. مردم ما از امروز به جای این هله­هوله­ها پسته، خاویار و کشک خواهند خورد.
 منبع:وبلاگ تلفنچی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 15:52  توسط نامی   | 

اتل، متل، توتوله

وزارت ارشاد در پاسخ به اعتراض مولفان و ناشران مبني بر مميزي شديد و عدم ارائه مجوز نشر به آثارشان، جوابيه‌اي بدين شرح صادر نمود:

شاعران، نويسندگان، ناشران و خوانندگان عزيز؛ متاسفانه جريان خزنده‌اي که سالهاست قصد ترويج ابتذال و فحشا در فرهنگ و ادبيات کشورمان دارد باعث شده کار مميزي آثار با دقت بيشتري انجام شود. به عنوان مثال به يکي از اشعار مستهجن سالهاي اخير دقت کنيد:

اتل، متل، توتوله / گاو حسن چه‌جوره؟
نه شير داره نه پستون
شيرشو بردن هندستون
يک زن کردي بستون
اسمشو بزار عمقزي / دور کلاش قرمزي
هاچين و واچين / يه پاتو ورچين

شعر فوق بنابه‌دلايل زير، قابليت دريافت مجوز چاپ ندارد:

۱- عدم رعايت قواعد ادبي: هر انسان بالغي متوجه اين مساله مي‌شود که دو کلمه توتوله و چه‌جوره هم‌قافيه نيستند و به همين دليل کل شعر زير سوال مي‌رود.

۲- ترويج فحشا: واژه توتوله با يک کلمه بسيار زشت هم‌قافيه و هم‌وزن است.

۳- وابستگي به اجانب: گاو حسن خواننده را به ياد فيلم گاو اثر داريوش مهرجويي مي‌اندازد و چون مهرجويي از عناصر وابسته و جاسوسان استکبار و صهيونيزم است به نظر مي‌رسد که شاعر اين شعر نيز با وي همدست مي‌باشد. همچنین با توجه به قیمت بالای شیر گاو، صادرات آن به خارج از کشور خالی از اشکال نیست.

۴- بدآموزي: کلمه پستون مصداق کامل بدآموزي بوده و باعث باز شدن چشم و گوش کودکان و نيز تحريک احساسات و عواطف و باقي چيزهاي ملت هميشه در صحنه مي‌شود.

۵- نشر اکاذيب: شاعر مي‌گويد گاو حسن شير ندارد در حاليکه در بيت بعدي از صادرات شير اين گاو به هندوستان حرف مي‌زند. گاوي که شير ندارد چگونه شيرش را به هندوستان صادر مي‌کنند؟

۶- بي‌توجهي به منافع ملي: هندوستان در پرونده هسته‌اي کشورمان بارها نامردي کرده است. بنابراين شاعر موظف است به جاي صادرات شير به هندوستان، آن را به برادرانمان در ونزوئلا، فلسطين و لبنان تقديم کند.

۷- اقدام عليه امنيت ملي: ستاندن يک زن کردي و گذاشتن يک اسم ترکي روي آن (عمقزي)، باعث تحريک قوميتها و اخلال در امنيت ملي مي‌شود.

۸- تشويق به بي‌حجابي: گذاشتن کلاه آن هم با رنگ قرمز بر روي سر در حاليکه چادر تنها نوع حجاب محسوب مي‌شود، مصداق ترويج بدحجابي است.

عليرغم تمامي ايرادات وارده، از آنجاييکه دغدغه اصلي ما آزادي بيان و انديشه است لذا تصميم گرفتيم مجوز نشر شعر مذکور را   با تغييراتي اندک! صادر کنيم:

اتل، متل، زباله / گاو قلي باحاله!
هم شير داره هم آستين
شيرشو بردن فلسطين
بگير يک زن راستين
اسمشو بزار حکيمه / چادرشم ضخيمه
هاچين و واچين / يه پاتو ورچين!

همچنين به اطلاع شاعران و مولفان عزيز مي‌رساند که با دريافت مبلغي مختصر، آثار شما را قابل چاپ مي‌نماييم.

با تشکر؛  وزارت فرهنگ‌و ارشاد اسلامی 

منبع:وبلاگ کاکتوس 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 16:29  توسط نامی   | 

 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره من
آی غریبه!
فریادم را میشنوی؟
یاخته هایم تو را می خواهد
تو هم از ما میگذری؟
کس ندیدم که مرا بشناسد، بشنود یا نگاهی اندازد.
دمی بنشین و مرا تماشا کن
تا آرام گردد درون درون این پریشان حال دیوانه

نوشته های پیشین
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
آرشیو موضوعی
دل نوشته
روزانه
شعر
داستان
عکس
طنز
از میان وبلاگ‌ها
کتابخانه

فصل سرد

گناه دریا

بیگانه

زنی که مردش را گم کرد

گزیده ی اشعار فریدون مشیری

بوف کور

تولدی دیگر

از خاموشی

زنده به گور

افسانه آفرینش

کاروان اسلام

عروسک پشت پرده

گزیده ی داستان های صادق چوبک

مزرعه ی حیوانات

فصل سرد

از عشق و شیاطین دیگر

آوا

اگه چشمات بگن آره

چنان دل کندم از دنیا

چشم من

کاشکی هشیاری نصیبم نمیشد

ای خدا

تولدی دیگر

آمریکا

سرنوشت من

خرچنگ های مردابی

شب

یار دبستانی

خبرنامه

در صورتی که مایل به دریافت پروکسی،اخبار و منتخب مطالب دنیای عنکبوتی هستید در خبرنامه ثبت نام کنید.





 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

لینکدونی

زیاد اهل لینک و لینک بازی نیستم ولی معمولآ با تبادل لینک موافقم.

لیست وبلاگهای بروز شده

Blogroll Me - ping