تبليغاتX
منو بشناس
بهشت و جهنم

مردی در عالم رویا فرشته ای دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل

آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و تاریک راه می رفت. مرد جلو رفت و از

فرشته پرسید: این مشعل و سطل آب را کجا می بری؟ فرشته جواب داد: می

خواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم و با این سطل آب جهنم را خاموش

کنم. آن وقت ببینم چه کسی واقعا خدا را دوست دارد!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 16:3  توسط نامی   | 

امام جمعه موقت قم گفت: كشور نيازمند مراكزي جهت انتخاب همسر براي دختران و پسران جوان است.

 

فرض کنيد شما مجرد هستيد و برای پيدا کردن همسر مناسب به يکی از اين بنگاههای زوج يابی مراجعه ميکنيد.

 

بنگاهدار- فرمايشی بود؟

- ببخشيد آقا. ميخوام ازدواج کنم. دنبال همسر خوب ميگردم.

بنگاهدار- چندتا میخوای؟

- علی الحساب یکی. ارزون حساب کنید مشتری بشیم.

بنگاهدار- خيالتون تخت تخت باشه. جنسهای ما حرف نداره. آکبند آکبنده.

- لطفا يکی از اون قلمیهاشو واسم سوا کنين.

بنگاهدار- نخير نميشه. ما جنس رو در هم ميفروشيم. نميشه سوا کنين.

- آخه من خیکی و خپلاش را دوست ندارم. گرانتر حساب کنيد ولی بگذاريد سوا کنم.

بنگاه دار- يکی دارم مثل عروسکه. يه خانم دکتره. هيچ کار نکرده. فقط ميرفته مطب و میآمده خونه. والسلام. همه چيزش سالمه. نه خوردگی داره٬ نه تصادفی٬ نه عيب و ايراد فنی. نرم و جاداره.

- دماغش رو عمل کرده؟

بنگاهدار- نه به جان شما. فابريک فابريکه. دماغ داره اندازه خرطوم فيل. الان چند تا طالب داره که ما را کچل کردند از بس تلفن ميزنند. بجنب. زود تصمیم بگیر. این جنس تو بازار نمی​مونه.

- خوشگله؟ با کلاسه؟ اخلاقش چجوره؟

بنگاه​دار- خیالت تخت باشه. همه چیزش رو گارانتی میکنیم. اصلا اگر راضی نبودی بیار مال خودم.

- خب.... اگه اینجوره بدین ببرم.

بنگاه​دار- مبارک باشه. خیرش رو ببینید.

آهای اصغر! برو از توی انبار اون شمسی دندون طلا رو بردار بیار بده خدمت آقا

 

به نقل از: وبلاگ ملا حسني
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 14:18  توسط نامی   | 

مرگ رنگ

رنگی کنار شب

بی حرف مرده است

مرغی سیاه آمده از راه های دور

می خواند از بلندی بام شب شکست

سرمست فتح آمده از راه

این مرغ غم پرست

در این شکست رنگ

از هم گسسته رشته ی هر آهنگ

تنها صدای مرغک بی باک

گوش سکوت ساده می آراید

با گوشوار پژواک

مرغ سیاه آمده از راههای دور

بنشسته روی بام بلند شب شکست

چون سنگ ‚ بی تکان

لغزانده چشم را

بر شکل های در هم پندارش

خوابی شگفت می دهد آزارش

گلهای رنگ سرزده از خاک های شب

در جاده ای عطر

پای نسیم مانده ز رفتار

هر دم پی فریبی این مرغ غم پرست

نقشی کشد به یاری منقار

بندی گسسته است

خوابی شکسته است

رویای سرزمین

افسانه شکفتن گلهای رنگ را

از یاد برده است

بی حرف باید از خم این راه عبور کرد

رنگی کنار این شب بی مرز مرده است

 

سهراب سپهری

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 14:42  توسط نامی   | 

بی تار و پود
در بیداری لحظه ها
پیکرم کنار نهر خروشان لغزید
مرغی روشن فرود آمد
و لبخند گیج مرا برچید و پرید
ابری پیدا شد
و بخار سرشکم را در شتاب شفّافش نوشید
نسیمی برهنه و بی پایان سر کرد
و خطوط چهره ام را آشفت و گذشت
درختی تابان
پیکرم را در ریشه سیاهش بلعید
طوفانی سر رسید
و جاپایم را ربود
نگاهی به روی نهر خروشان خم شد
تصویری شکست
خیالی از هم گسیخت.

سهراب سپهری
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 13:1  توسط نامی   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 2:27  توسط نامی   | 

برايت آرزو مى كنم كه عاشق شوى
و اگر هستى، كسى نيز به تو عشق بورزد
اگر اينگونه نيست، تنهاييت كوتاه باشد
و پس از تنهاييت، نفرت از كسى نداشته باشى؛
برايت آرزو مى كنم كه همواره مفيد فايده باشى
نه خيلى غير ضرورى،
تا در لحظه هاى سخت زندگى
وقتى كه ديگر چيزى باقى نمانده
همين مفيد بودن كافى باشد تا تو را سر پا نگه دارد؛
و نيز برايت آرزو مى كنم صبور باشى
نه با كسانى كه اشتباهات كوچك مى كنند،
چون اين كار ساده اى است
بلكه با كسانى كه مرتكب اشتباهات جبران ناپذير و بزرگ مى شوند؛
و با كاربرد درست صبوريت براى ديگران نمونه شوى.


ويكتور هوگو

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 18:44  توسط نامی   | 

 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره من
آی غریبه!
فریادم را میشنوی؟
یاخته هایم تو را می خواهد
تو هم از ما میگذری؟
کس ندیدم که مرا بشناسد، بشنود یا نگاهی اندازد.
دمی بنشین و مرا تماشا کن
تا آرام گردد درون درون این پریشان حال دیوانه

نوشته های پیشین
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
آرشیو موضوعی
دل نوشته
روزانه
شعر
داستان
عکس
طنز
از میان وبلاگ‌ها
کتابخانه

فصل سرد

گناه دریا

بیگانه

زنی که مردش را گم کرد

گزیده ی اشعار فریدون مشیری

بوف کور

تولدی دیگر

از خاموشی

زنده به گور

افسانه آفرینش

کاروان اسلام

عروسک پشت پرده

گزیده ی داستان های صادق چوبک

مزرعه ی حیوانات

فصل سرد

از عشق و شیاطین دیگر

آوا

اگه چشمات بگن آره

چنان دل کندم از دنیا

چشم من

کاشکی هشیاری نصیبم نمیشد

ای خدا

تولدی دیگر

آمریکا

سرنوشت من

خرچنگ های مردابی

شب

یار دبستانی

خبرنامه

در صورتی که مایل به دریافت پروکسی،اخبار و منتخب مطالب دنیای عنکبوتی هستید در خبرنامه ثبت نام کنید.





 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

لینکدونی

زیاد اهل لینک و لینک بازی نیستم ولی معمولآ با تبادل لینک موافقم.

لیست وبلاگهای بروز شده

Blogroll Me - ping