|
|
|
|
|
چشمه خشكيده را به نظر بازي نشسته خورشيد و خورشيد تيله فرداي تست اگر بتواني رامشگران امروز خاموشان ديروزند به ديروزت نقبي بزن به كودكيت گريزي اگر بتواني جلادان امروز كودكان ديروزند به خوش باوري نشسته از بند كودكي گسسته از كودكيت اگر بجا مانده چيزي چيزي بگو اگر بتواني خاموشان امروز رامشگران ديروزند به تا ر اين شب زخمه اي بزن اگر بتواني سياره هاي سرد اين منظومه ستاره هاي فروزان ديشبند خورشيد را به نظر زدن بنشين اگر بتواني پنجره را اگر مي شود به دستي بگشا كه شبان امروز سپيده دمان ديروزند دل چركين از غرابت خورشيد و خورشيد تيله فرداي تست اگر بتوانی
جواد شريفيان - فروردين ۷۲ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 12:13 توسط نامی
|
|
||
|
|
|
|
|
بپیچ ای تازیانه ! خرد کن! بشکن ستون استخوانم را! به تاریکی تبه کن سایه ی ظلمت، بسوزان میله های آتش بیداد این دوران پر محنت فروغ شب فروز دیدگانم را! لگدمال ستم کن، خوار کن، نابود کن، در تیره چال مرگ دهشتزا امید ناله سوز نغمه خوانم را! به تیر آشیان سوز اجانب تار کن ، پاشیده کن از هم پریشان کن، بسوزان، در به در کن آشیانم را! به خون آغشته کن، سر گشته کن در بیکران این شب تاریک وحشت زا ستمکش روح آسیمه، سر افسرده جانم را! به دریای فلاکت غرق کن، آواره کن، دیوانه ی وحشی ز ساحل دور و سر گردان و تنها کشتی امواج کوب آرزوی بیکرانم را! با وجود این همه زجر و شقاوت های بنیان کن که می سوزاند اینسان استخوان های من و هم میهنانم را طنین افکن سرود فتح بی چون و چرای کار را سر می دهم پیگیر و بی پروا ودر فردای انسانی بر اوج قدرت انسان زحمتکش به دست پینه بسته می فرازم پرچم پر افتخار آرمانم را!
کارو |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 23:55 توسط نامی
|
|
||
|
|
|
|
|
چند جمله از گاوریل گارسیا مارکز: -دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو بلکه بخاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم . -هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود. -اگر کسی تو را آنطور که می خواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد. -دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند. -بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار اوباشی و بدانی که هر گز به او نخواهی رسید. -هرگز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحتی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود. -ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی. -هر گز وقتت را باکسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران. -شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را. به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکر گزار باشی. -به چیزی که گذشت غم نخور به آنچه پش از آن آمد لبخند بزن. -همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی. و در آخر: -خود را به فرد بهتر ی تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 0:24 توسط نامی
|
|
||
|
|
|
|
|
طبیبا بس کن این درمان ، من بیمارم
مرا دیگر به حال خویشتن بگذار، می میرم
من دیوانه را بگذار تا با خود سخن گویم
به شهر غم غریبم ، روی بر دیوار می میرم
گل خودروی این دشتم، نه گلکاری نه گلچینی
به خواری عاقبت در گوشه ای ، چون خار می میرم
شکفتم بی هوس ، بر شاخه ی لرزان عمر اما
چنان نازک دلم ، کاخر به یک رگبار می میرم
هزران قصه گفتم، شاهکار شعر من
دانی چه باشد؟ آن که من لب بسته از گفتار می میرم
سخن هایم گرامی تر ز دُرّ باشد و لیکن خود
چه بی قدر آدمدم دنیا ، چه بی مقدار می میرم
زدست حاسدان و دوستان سود جو اکنون
چنان عزلت گشتم، که بی غمخوار می میرم
ز خود زین رنج بیزارم که با این خلق مأنوسم
به خود زین درد می پیچم که دور از یار می میرم
« معینی کرمانشاهی» |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 23:57 توسط نامی
|
|
||
|
|
|
|
|
مرا بشناس
صدای پای بارانم مرا بشنو ، مرا بشنو غم خوار بیابانم مرا حس کن ، مرا حس کن مرا از چشم من بشناس که صد آینه اندوه است دلم دریاترین دریا تنم تنهایی کوه است تو را جانانه میخواهم که بی اتبانه میخواهم تو را ای دشمن جانم من دیوانه میخواهم صدای پای بارانم زمستانم ، زمستانم غم خوار بیابانم بیابانم ، بیابانم اردلان سرفراز |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 12:19 توسط نامی
|
|
||
|
|
|
|
|
سهم من بوسه ی گل نیست سهم من زخم یه خاره سهم من کجا نسیمه سهم من موج و غباره کسی نیست سر روی شونه ام بذاره شاخه ی گل توی خونم بیاره کسی نیست که بشکنه تنهایی مو پا میون آشیونم بذاره خیلی تنهام ، خیلی تنهام چه کنم ای خدا با کوه غم هام چه کنم تکیه کردم ، تکیه بر عشق با همین دل ، دل ساده ندونستم تکیه بر عشق تکیه بر بازوی باده زندگیم یه انتظاره جاده ای بی تک سواره انتظاری تو غباره... خیلی تنهام ، خیلی تنهام چه کنم ای خدا با کوه غم هام چه کنم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 14:13 توسط نامی
|
|
||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
|
آی غریبه!
فریادم را میشنوی؟ یاخته هایم تو را می خواهد تو هم از ما میگذری؟ کس ندیدم که مرا بشناسد، بشنود یا نگاهی اندازد. دمی بنشین و مرا تماشا کن تا آرام گردد درون درون این پریشان حال دیوانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دل نوشته روزانه شعر داستان عکس طنز از میان وبلاگها |
| کتابخانه |
|
|
| آوا |
|
|
| خبرنامه |
|
در صورتی که مایل به دریافت پروکسی،اخبار و منتخب مطالب دنیای عنکبوتی هستید در خبرنامه ثبت نام کنید. |
|
RSS
|
| لینکدونی |
|
زیاد اهل لینک و لینک بازی نیستم ولی معمولآ با تبادل لینک موافقم. Blogroll Me - ping |